شال بستن
چند تا از شالهامو شسته بودم گذاشته بودم رو
مبل تا اطوشون کنم
وروجک اومد گفت ببندم
سرش یکیشو میبستم سرش
درمیاورد میگفت اون اون (اون یکی)![]()
منم از فرصت استفاده کردم ازشیطونیاش عکس گرفتم.

ای وروجک شیطون بلا






شال بستن 
